|
ودختري كه به زندگي مي انديشد....
|
از موقعی زندگیمو یادمه که دیگه جذابیتی نداشته. تمام اتفاق های جالب زندگیمو
یادم نیست. یادم نیست اولین بار کی راه رفتم، کی حرف زدم، چند وقتم بود که
اولین بارون زندگیم اومد، اولین بار کی دعوام شده و با کی؟
.و کی برای اولین بار زبونم رو گاز گرفتم!
بدبختی نوشت: من موندم و کلی جزوه و کتاب نخونده چه دوران پر استرسیه وقتی
که میدونی دیگه همه چی داره تموم میشه و امروز لیوان زندگیم پر از استرس بود
خوردنی نوشت: چقدر روحم شاد میشه وقتی قره قوروت میخورم
و چه لذت بخش تر از اینکه سوپ رو با نوشابه و خیار را با چای و پفک را با کیک ![]()
روحمان داره برک میزنه و معده مان بندری
فصل نوشت : فصل مورد علاقه من شروع شد
سلام زمستون
سلام عشق من ِ سلام بارون ِ سلام هوای سرد
و من چرا هنوز با واژه پالتو گنگم
شاید هنوز هوا سرد نشده ![]()
غیر ممکنه
ممکنه
غیر ممکنه
ممکنه
غیر ممکنه
ممکنه
غیر ممکنه
ممکنه
غیر ممکنه
ممکنه
غیر ممکنه
ممکنه
.
.
.
نگفتم ؟ میدونستم که عدد 13 برام شانس داره.
کاری میکنیم که جاش نیس
توقعاتی داریم که بی جاست
حالا جای اینا کجاست ، خدا عالمه !
حتی خدا هم سر جاش نیس این روزا